دوستای مهربون و عزیز و همراهم،

سلام!

سال نوی همگیتون مبارک باشه. از صمیم قلبم برای تک تکتون شادی و موفقیت و سلامتی و از همه مهمتر آرامش آرزو می کنم.

می دونم که همه اونهایی که این وبلاگ رو می خوندن یه طورایی شاکی هستند از اینکه چرا نمی نویسم.

راست و حقیقتش رو بخواید، چند وقته که احساس می کنم دیگه وقتشه ورق پاره های خاطرات این سه سال رو بریزم دور تا بلکه بتونم دوباره نفسی تازه کنم و به دور از بدبینی ها و نفرت هایی که فکر می کنم برای فراموش کردنشون احتیاج به عمری دوباره داشته باشم، زندگی جدید و موفق تری رو شروع کنم.

چند روزه که تا سرم خلوت می شه می رم تو فکر و بدون اینکه قصد کرده باشم یاد خاطره های کمرنگی می افتم که دلم رو به درد می آره! باز هم خاطرات تلخ!

اما شاید تلخ تر از اون به یاد آوردن این مطلب باشه که فرهنگ غلط جامعۀ ما یه انسان بی گناه و جوان و امیدوار به آینده رو به خاطر ندونم کاری یه آدم کار نابلد، جزو دسته خاص دیگری قرار می ده! و شاید حتی توانایی ها و کمالات این دسته از آدمها رو هم نادیده بگیره.

شاید هم اصلا اینطور نباشه! شاید به خاطر بالا رفتن آمار طلاق (که واقعا فاجعه است!)، آدم های عاقل تر یاد گرفته باشند که دورۀ این حرفها گذشته!

به هر حال من و امثال من که به هر دلیلی دچار این سرنوشت شدیم، به دیگران اجازه نخواهیم داد که ما رو جزو دستۀ خاصی از آدمها قرار بدهند.

ما هم مثل همه و حتی، به خاطر سختی هایی که در این راستا متحمل شدیم، بیشتر از بعضی ها مستحق چشیدن طعم یه زندگی زناشویی آرام و زیبا و موفق هستیم.

اما شاید باید هنوز هم بنویسم.

بنویسم تا بدونید آدمها و زندگیها چقدر می تونن متفاوت باشن.

بنویسم تا ببفهمیم که فرق بین آرامش و تشویش ، امید و نا امیدی و عشق و نفرت چقدر کمه و چطور بدون اینکه بفهمیم، زندگیمون می تونه از یک رو به یک روی دیگر بشه.

خیلی چیزها همه روزه توی ذهنم میاد و می ره از خاطراتی که در این سه سال داشتم، و وقتی اون روزها رو با روزهایی که الان به لطف خدا قسمتم شده مقایسه می کنم، بیشتر و بیشتر می فهمم که چقدر شرایط سختی داشتم و چقدر خدا بهم صبر داده بود که تونستم سه سال دم نزنم:

مجادله های عجیب و بی نتیجه، منت شنیدن ها، سرکوفت هایی مبنی بر بی تاثیر و بی خاصیت بودن من در اون خونه، اهمیت ندادن به منطقی ترین نیازهای من، خساست، ایرادهای بنی اسرائیلی، لجبازی، توهین به خودم و خانواده ام، انواع خشونت (اعم از روحی، جسمی و ...) و ...

شاید از این به بعد فصل بندی رو بر اساس هر کدام از این مواردی که نام بردم تنظیم کنم تا فکر خودم هم طبقه بندی بشه.

امیدوارم با حضور گرمتون حمایتم کرده و با نظرات خوبتون در بهتر نوشتن راهنماییم کنید.

به امید دیدار در پست بعدی