! قول بده
"چای می خوری؟ تازه دمه هان!!"
...
"آخ آخ آخ آخ!!!! چرا انقدر اینجا شلوغه؟؟ ظرفاتم که نشستی پسر خوب!"
...
قاه قاه می زنم زیر خنده!! نمی دونم از تجسم عکس العمل اون می خندم یا از دیوونه بازیهای خودم!؟ خوبه کسی تو خونه نیست منو ببینه وگرنه حتما بهم توصیه می کرد برم پیش روانشناس!!!! D:
انقدر فضای مجسم شده رو جدی گرفتم که حتی از تصور اینکه در جواب سر به سر گذاشتنم داره قلقلکم می ده، ریسه رفتم از خنده!!
در کابینت رو باز می کنم تا استکان بر دارم ... بی اختیار دستم رو دراز می کنم تا استکان دوم رو بیرون بیارم که یهو به خودم می آم و پوزخندی می زنم! ...
"اما تو که اینجا نیستی!..."
زمزمه زیبایی توی دلم می پیچه و می گه:"ولی میام!"
"قول بده!!"
"قول قول قول..."
چایی رو توی استکان تنهای روی میز می ریزم و میرم تا دوباره با کامپیوترم سرگرم بشم و این توهم رو هم کنار توهمات دیگه تو وبلاگم بنویسم تا روزی که اومد نشونش بدم ...
شاید اینطوری باور کنه که منتظرش بودم
ما برفتیم و