باورم نمی شه! 17 روز از ماه مبارک رفت و تو فقط 4 جزء اول قرآن رو خوندی و هنوزم همون آدم قبلی هستی.

آره می دونم! می دونم که از خودت بدت اومده و حسابی دلگیری. می دونم که هر روز عصر به خودت می گی می شینم و چند صفحه هم که شده می خونم... اما بعضی روزها با خودت می گی "قرآن خوندن لیاقت می خواد".

کلافه می شی آره؟ از اینکه نمی دونی کجای این دستگاه مختصات "خوب-بد" قرار داری. از اینکه نمی دونی کدوم عقایدت درسته و کدومها داره سست می شه و آیا سست شدنش واقعاً بده یا یه جور تعدیله؟ دوست نداری خودت رو بزنی به نفهمی و با تقلید از دستورات کسانی که فکر می کنند خدا و دین رو بهتر از تو درک کردن باقی راه زندگیت رو طی کنی. از طرفی هم انقدر جسور نیستی که حرف خودت رو بزنی و مطمئن باشی از عقیده ات و بگی خودم می دونم و خدای خودم.

شاید اگر خوب فکر کنی اونقدرها هم مستحق سرزنش نباشی! مگه پدر ومادر های ما امروز همونطور فکر می کنند که 20 سال پیش فکر می کردند؟ مگه اسم این تغییرات رو "تعدیل" نگذاشتند؟

چرا گذاشتیم دین رو طوری تو مغز ما حک کنند که حتی جرأت بازبینی عقایدمون رو نداشته باشیم و از عاقبتش بترسیم؟

شاید هم راست گفتند که تو ترسویی...

باید تو را پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست...